تبليغاتX

.به وبلاگ قلب شکسته من خوش امدید


قلب شکسته من
امیدوارم ساعات خوشی رادروبلاگم بگذرانید
 تمامی شکلکها
                                                                                                                                                              
|+| نوشته شده توسط مهشید در یکشنبه نوزدهم اسفند 1386 | موضوع:
 حرف دلم به عشق از دست رفتم
کاش میدیدم خوشحالیت را  ان زمان که خبر مرگ مرا می شنوی

مثل چنگيز خان به کشور دلم حمله کردي مثل تيمور خونه ي دلم رو ويران کردي و مثل شاه قاجار تموم امتيازات دلم رو فروختي ! راستي ! چرا اسم تو در تاريخ ثبت نشد؟! واقعاً که بي انصافيه

من به آمار زمين مشكوكم اگر اين شهر پراز آدمهاست؛ پس چرا اين همه دلها تنهاست

 

|+| نوشته شده توسط مهشید در شنبه هجدهم اسفند 1386 | موضوع: حرف دلم به عشق از دست رفتم |
 بغض شب

بغض شب در گلوی من می شکند و اشک آسمان بر گونه من می بارد . خورشید از قلب من می تابد و ستاره در چشمان من می درخشد . آوای زندگی در گلوی من می نوازد و دریای عشق در سینه من می خروشد .  رنگ خوشبختی بر لبهای من می خندد و طعم شیرین هستی از کلام من معنا می یابد . می دانم باور نمی کنی اما من خود خوب می دانم که اگر من نبودم حیات نیز نبود چون نه اشکی بود و نه خنده ای ! نه عشقی بود و نه هیجان و امیدی !

اگر به روزی که جان گرفتی برگردی و اگر بدانی که بدون حضور من می توانی همیشه و تا همیشه در سر سبزی بهشت زندگی کنی بی هیچ دغدغه و نگرانی بی هیچ چشم مراقبی و بی هیچ صدای ظریف آزار دهنده آنوقت باز هم دلت برای تابش نگاهم و خنده لبهای عاشقم تنگ می شود . آنروز دوباره در محضر خداوند از تنهایی گله خواهی کرد و با چشمانی پر امید به دستانش خیره می شوی تا پیکره زیبای مرا ساخته و جان دهد . آن روز خودت با هیجان چشم به صورتم می دوزی تا باز هم برق عشق را در نگاهم ببینی !

خوب فکر کن آیا غیر از این است ؟

پس چرا امروز که در کنار توام . امروز که همراه و عاشق تو هستم دلم را می شکنی و از حماقت از نا برابری و از ضعیف بودنم داد سخن سر می دهی و حق به جانب مرا از لبخند و شادی محروم می سازی !! چرا ؟

چرا مرا کنیزی زر خرید می دانی که تنها حرفه و هنرم پختن و رفتن و بچه داری است ؟ چرا هر روز از مزیت های مجردی و نبود من داد سخن سر می دهی ؟ اگر من نباشم تو زندگی را در زن دیگری جستجو خواهی کرد نه در خودت ! صادقانه بگو به خودت و در تنهایی که آیا غیر از این است ؟

تو از مهریه ام می نالی در حالی که آن روز که چشمانت به چشمانت دوخته بود می گفتی حاضری دنیا را برایم در جامی به هدیه بیاوری ! تو از درد و دل هایم می رنجی در حالیکه روزی تشنه شنیدن تن صدایم بودی ! تو خسته ای می دانم اما نه از من بلکه از خودت و آنچه که هستی !! تو از سختی و بی مهری خودت در رنجی ! کمی با خودت صادق باش مرا خوب ببین من حوایم همانی که در آرزویش دعا می کردی ! من آرزو و رویایی هستم که برای رسیدن به او به آب و آتش زدی !

 

 

این درد ودلهای یک زن متاهله ایا واقعا بعد یه مدت عشق توزندگی اینقد کمرنگ میشه؟؟؟

|+| نوشته شده توسط مهشید در شنبه هجدهم اسفند 1386 | موضوع: بغض شب |
 جدایی

 

شاید بشه گفت جدایی, حسرت دل آدمهاست


درد عشق, غم غربته, این چیزیه که دل آدمهارو می سوزونه

 
بر خلاف همه که می گن عشق:


دوست داشتن,رسیدن,وصل شدن و... است


من می گم عشق:


نفرت,دورشدن,بریدنه


حتماً می گی چرا؟


نفرت چون بعداینکه عشق رو می فهمی از خودت متنفر می شی
که چرا دیر فهمیدی


نرسیدن به خاطر اینکه عشق یه راهیه که هرچی می ری نمی رسی
یعنی پایانی نداره و بی نهایته


بریدن واسه اینکه اگه کسی بخواد عشق رو بفهمه باید از خودش ببره
ولی بدون عشق نفس کشیدن هم دشواره

|+| نوشته شده توسط مهشید در شنبه هجدهم اسفند 1386 | موضوع: جدایی |
 دل ساده

 با تمـام بي کسي ها ساختم

 

دل سپردم، سر به زير انداختم

 

اين قماري بود و من نشاختم

 

واي برمـن، ساده بودم باختم

 

 

 دل سپردن دست او ديوانگي ست

 

آه!غير از من کسي ديوانه نيست

 

گريه کردن تا سحر کار من است

 

شاهد من چشم بيمار من است

 

فکر مي کردم که او يار من است

 

نه، فقط در فکر آزار من است

 

نيت اش از عشق تنها خواهش است

 

دوستت دارم دروغـي فاحش است

 

 

 

 يک شب آمد زير و رويم کرد و رفت

 

بغض تلخي در گلويـم کرد و رفت

 

پايـبند جسـت وجويم کرد و رفت

 

|+| نوشته شده توسط مهشید در سه شنبه سی ام بهمن 1386 | موضوع: |
 خداحافط

 

سیل عشق ... عاشق شد و عشق قطره قطره پشت دلش جمع شد !

ویک روز رسید که قلبش ترک برداشت وعشق از شکاف دلش بیرون ریخت !

سیلی از عشق راه افتاد .....

وجهان را عشق برد !!!!

فردای آن روز خدا .. دوباره ... جهانی تازه خلق کرد !

مردم اما نمی دانند

جهان چرا این همه ... تازه است !

نمی دانند

چون ... نمی دانند که هرروز کسی عاشق می شود ... و ..... هرروز سیلی از عشق راه می افتد !

و ... هر روز جهان را عشق می برد

وخدا هرروز جهانی تازه خلق می کند !

|+| نوشته شده توسط مهشید در شنبه بیست و هفتم بهمن 1386 | موضوع: |
 عشقم از پيشم رفت بدون خداحافظي

اون كه يه وقتي تنهاكسم بود تنها

 

 

 پناهه

 

دله بي كسم بود تنهام گذاشت

 

ورفت

 

 

ازكنارم از درد دوريش من بي قرارم

 

 بااينكه

 

رفته اما هنوزم ازداغ عشقش دارم

 

 مي سوزم

 

|+| نوشته شده توسط مهشید در سه شنبه نهم بهمن 1386 | موضوع: عشقم از پيشم رفت بدون خداحافظي |
 می روم

مي روم از رفتن من شاد باش از عذاب ديدنم آزادباش گر چه تو تنها تر از ما مي روي آرزو دارم ولي عاشق شوي آرزو دارم بفهمي درد را تلخي برخوردهاي سرد را
|+| نوشته شده توسط مهشید در دوشنبه نوزدهم آذر 1386 | موضوع: می روم |
 happy birthday
 

 

بهترين موسيقي زندگي من تپش قلب توست.

اگر باغ چشمانت براي دنيا يکي است براي من تمام زيباييهاست.

زيباترين لحظه هايم را به پاي ساده ترين دقايقت خواهم ريخت تا بداني عاشق ترين پروانه ي عالم هستم.با ديدن چهره ي آرام و لبخند زيبايت به خوشبختي ميرسم.....

روز تولد تو بهانه اي است که دوباره بنويسم دوستت دارم...........
  
 


اي فرشته ي نازل شده بر چشمانم

اي شقايق زندگي ام

اي تک ستاره ي آسمان قلبم

اي زيباترين زيباييهاي محبت

اي بهانه خواب شبهايم

اي تنها نياز زنده بودنم

اي آغاز روز بودنم

تولدت مبارک

|+| نوشته شده توسط مهشید در شنبه دهم آذر 1386 | موضوع: happy birthday |
 عشقت پاک ومقدس برای من

عشقت پاک ومقدس برای من بی توزندگی مثله سرای غم 

باتو میرم میرسم توی اسمون نکنه بشی بامن نامهربون

توووی دلم اروم میگم دوستت دارم ولی انگارتومی شنوی

میخونی ازتوی چشمام حرف دلم سکوتومیشکنی

 منم حالاخیلی راحت میگم تابشنوی دادمیزنم دادمیزنم تو عشقمی

عشقت برام یه دنیاس اگرچه بت پرستی ترسم

ازاین گذشتنه لحظه ی باتوبودنه میخوام بمونی واسه من که دیگه قلبم نشکنه

|+| نوشته شده توسط مهشید در پنجشنبه هشتم آذر 1386 | موضوع: عشقت پاک ومقدس برای من |
 
 
بالا



http://minos.blogfa.com